تبليغاتX
دانلود آهنگ های جدید
دانلود آهنگ های توپ,دانلود آهنگ های مجید خراط ها,مهدی مقدم,دانلود آلبوم کامل,دانبود فول آلبوم,رپ,پاپ
حدایا کفر نمیگویم

پریشانم

چه می خواهی تو از جانم

مرا بی آنکه خود خواهر اسیر زندگی کردی

خداوندا اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوش

غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیندازی

و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می گویی

نمی گویی؟!

خداوندا اگر در روز گرماخیز تابستان

تنت بر سایه دیوار بگشایی

لبت بر کاسه مسی قیر اندود بگذاری

و قدری آنطرفتر عمارت های مرمرین بینی

و اعصاب برای سکه ای به این سو و به آن سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می گویی

نمیگویی؟!

خداوندا اگر روزی بشر گردی

ز حال بندگانت با خبر گردی

پشیمان می شوی از قصه خلقت از این بود از این بدعت

خداوندا تو مسئولی تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سر شار است

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 23:6  توسط عباس | 
سلام به دوستای گلم

عیدو به همتون تبریک میگم.

راستش من نمیدونستم امشب عیده دیگه اینم یه جورشه

حالا اولین پستم با میلاد امام علی شروع شده 

عیدتون مبارک امیدوارم همیشه سایه بابا جونتون رو سرتون باشه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 23:13  توسط عباس | 
سلام

سلام

سلام

سلام

سلام

امیدوارم حال همتون خوب باشه و این که منو اصلا به یاد داشته باشین

من از اول ترم ۱ نیومدم نت نه این که نیام یعنی اپ نشدم

حالا اومدم دوباره کارمو شروع کنم اگه مزاحم نباشم در ضمن هر کسی هم که این پستو می خونه می تونه منو به عنوان بگرد و حال کن لینک کنه و به منم بگه با چه عنوانی لینکش کنم فعلا بابای

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 22:54  توسط عباس | 
سلام به همه ی دوستای گلم خوب من یه غیبت تقریبا طولانی داشتم

البته طولانی نه از این نظر که دیر آپ کردم نه

من از این دیر تر هم آپ کرده بودم از این نظر که به شما سر نزدم خوب دلیلشم اینه که متاسفانه یا خوشبختانه ترم جدید شروع شده البته ترم اول منه.

خوب حالا یه اتفاق جالب از روز اول دانشگاه.........

چیه می خواین بخندین این دفعه گریه می کنین

من سوار تاکسی شدم رفتم سر ایستگاه یه چند دقیقه ای منتظر وایستادم تا اینکه اتوبوس اومدو من سوار اتوبوس شدم و به طرف دانشگاه رهسپار شدم .....داشته باش رهسپار شدم.

رسیدم دانشگاه می خواستم برم داخل دیدم همه از یه در کوچیک وارد میشن با خودم گفتم خوب مگه مجبورین از این در بزرگه برین تو خلاصه من حرکت کردم و رفتم داخل یهو یه چیز اومد و خورد تو سر منه خوش شانس فکر میکنین چی بود

نمی دونم این سر من چه گناهی مرتکب شده که همه چی بهش می خوره اون از سینی اینم از....

فکر کنین دیگه

..........................

.....................ها زود

............

اسمشو نمی دونم این آهنه هست میدن بالا تا استادا ماشینشونو بیارن داخل بعد میدن پایین امیدوارم متوجه شده باشین اون  بالا بود ندیدم وقتی اومدم زیرش یهو اومد پایین خورد تو سرم.اینقدر ضایع شدم...

حالا این روز اول گذشت روز دوم خوشبختانه موردی نبود و امروز که روز سوم بود نمی دونم این رشته برق ما به جوشکاری چه ربطی داره که به ما یه واحد جوشکاری دادن

حالا بگذریم روز اولی یه قطعه کار داد آقای استاد البته به هر نفر یه دونه دادن گفتش که بگیرین روی این قطعه فقط خالجوش بزنین منم از همه بهتر زدم استاد گفتش آقای نویدپناه بفرما دوباره واسه بچه ها یه جوشی بزن

منم آماده به کار شدم خال اولو زدم خداییش خوب در اومد خال دومی رو که زدم سیم جوش همون الکترود به قطعه کار چسبید هر کاری کردم جدا نشد که نشدتا سیم جوش آب شد آب که نه بی خیال همون آب شد و اونجا هم کلی ضایع شدیم تو رو خدا دعا کنین تا دیگه ضایع نشم.

دوستون دارم خیلی زیاد شاید برم دیگه نیام

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 19:54  توسط عباس | 
سلام

 

خوب از چی بگم یه اتفاق جالب من تو یه شهر سردسیر زندگی میکنم که اینو همشهری گلم آقای فروتن از همه بهتر می دونه. من پری شب تو خیابون بودم خیلی سرد بود.

تصور کنین یه پسر که خیلی سردشه و یه شالگردن به دور دهن و صورتو و... بسته و فقط چشاش دیده میشه تو خیابونه و نزدیکه یه سالن ورزشی خیلی سردشه و معلومه چی کار میکنه میره تو سالن تا یه مقداری گرم شه.

مگه نه...

اول بگم اون پسره خود منم...

من داشتم تو خیابون راه می رفتم هوا هم خیلی سرد بود خیلییییییییییی...

تو بازار عشق آباد بودم قابل توجه آقای فروتن .

خیابون حافظ یه سالنی هستش که مخصوص ورزشای رزمی و بدنسازی هستش منم گفتم برم داخل تا یه مقداری گرم شم و دوستامو ببینم و بعد برم خونه.

من رفتم داخل سالن.

سالن طوری ساخته شده که وقتی میشینی رو صندلی فقط نصف سالن تو دیدته.

منم نشستم داشتم شالمو باز می کردم که دیدم چندتا دختر بچه دارن بازی میکنن منم گفتم لابد با باباشون یا داداششون اومدن منم نشستم تا این که ورزشکارا اومدن تو دید من.

یا علی اینا چه بدنایی دارن؟

چه تیپ درستن؟

چرا موهاشون بلنده؟

یا قمر بنی هاشم اینا که همشون زنن!!!!!!!

یهو شنیدم صداها در  اومد آشغال...

اون یکی میگه کثافت ........

اون یارو داشت می دویید که چشم نامحرم نبینتش

خلاصه منم دوتا پا داشتم دو تا هم قرض گرفتم و فرار

جاتون خالی زمینم سر...منم می دوییدم می خوردم زمین و البته اینو بگم حسابی گرم شدم مقصرم من نبودم بابا

یارو تابلو رو بدجایی زده بود که ساعت تمرین بانوانه.

فعلا بای

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 22:24  توسط عباس | 
سلام اول اینکه عیتون مبارک

دوم اینکه می خوام برم مشهد حرم امام رضا قول می دم واسه همتون دعا می کنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 14:16  توسط عباس | 
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 19:19  توسط عباس | 

تولدم هی...

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 11:9  توسط عباس | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 22:21  توسط عباس | 
                       میگما روز بدشانسی داشتین یا نه

آخ خدا رو بگردم که گفته هر کی توانایی مالی داره بچشو عقیقه کنه.

اون از جریان سگای توله سگ که دنمبالمون کردن اینم از امروز...

خالم اینا امروز بچشونو عقیقی کردن آها همین اول بگم عقیقی یعنی چی یعنی این که هر کی توانایی مالی داره واسه بچش باید یه خرجی تو مسجد بده(صدقه).

ساعت ۷ صبح بودو خاله ی محترم ما زنگید و گفت عباس بدو بیا کمک که کسی نیست باید وسایلا رو ببرین توجه کنین ببریننننننننن مسجد منم حرف گوش کن گفتم چشم که ای کاش چشم کور می شد و نمیگفتم .

بلند شدیم رفتیم.

 شب قبل داشتم با یه بنده خدای مشهدی چت میکردم همین طور که می خواستم سوار تاکسی شم به جای این که بگم یعقوب آباد گفتم آقا مشهد راننده گفت حالت خوبه بابا چی میگی این تاکسی تو شهریه اگه می خوای بری مشهد برو ترمینال منم گفتم شرمنده آقا حواسم نبود راننده گفت بچه مشهدی منم نمی دونم چرا ولی گفتم آره گفت کجا می شینین با خودم گفتم به تو چه مردکه گفتم راهنمایی گفت راهنمایی کجا میفده گفتم سناباد گیر داد گفت سناباد کجا میفده

گفتم ببین شهدا رو میشناسی گفت آره گفتم میای خسروی بعد میای کلاه دوز بعدش سناباد بعدش راهنمایی 

راننده گفت آها نمیدونم کجا میفده گفتم خسته نباشی

راستش منم یه آدرس الکی دادم به طرف گفتم هر وقت اومدی مشهد یه سر به ما هم بزن بعد پیاده شدم و کلی به طرف خندیدم که مخشو کار گرفته بودم البته شک نکنین اونم به من بعدش خیلی خندیده.

بگذریم وسایلارو بردیم مسجد تا بقیه کارارو انجام دادیم  ساعت شد ۱۲

مهمونای محترم تشریف آوردن من قرار بود با پسر خالم چایی بدیم یه ۱۵۰ نفری رو چایی دادم .

 شوهر خالم دبیره واسه همون همکاراشو دعوت کرده بود که سه تاشون دبیر سوم دبیرستان من بودن منم مثل این عروسایی که واسه دوماد چایی میبرن هل کرده بودم دستام میلرزید همین طور که داشتم میرفتم من پام گیر نکرد به قالی ها قالی گیر کرد به پام کور شه قالی که پامو ندید.

منم جلوی اون ۱۵۰ نفر دیگه هیچی جلو دبیرام خوردم زمین و چایی ها همه ریختن شانس آوردم خودم هیچیم نشد.

دیگه مسئولیته خطیر چای دادن رو سپردم به یکی دیگه...

اما سر سفره نهار ......................

داشتم خیر سرم نهار می خوردم می خواستم یکم نمک بزنم به غذام جرم که نمی خواستم بکنم روز بد نبینین همین که نمک دونو برداشتم نمک بزنم به غذام در نمک دون شل بودو همه ی نمکا چپه شد تو غذام این خوبه حالا ظرفمو عوض کردم و مشغول کوفت کردن یه لقمه نهار که یهو یه چیزی راست خورد تو سر منه بد شانس حدس بزنین چی بود بگم سینی ای که با هاش ظرفا رو می آوردن اون همه جا راست خورد تو سر منه....

خلاصه رفتیم بیرونو یه صدقه دادیم تا دیگه بلایی سرم نیاد که خوش بختانه نیومد.

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 21:6  توسط عباس | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
این وبلاگ تقدیم به همه ی دوستای گلم هست
هر کی نظر نده خوب نداده دیگه چی کار ش کنم
امیدوارم لحظات خوبی رو تو وبم سپری کنین
یا علی

نوشته های پیشین
88/05/22 - 88/05/31
88/04/08 - 88/04/14
87/11/22 - 87/11/30
87/10/22 - 87/10/30
87/09/22 - 87/09/30
87/09/05 - 87/09/21
87/09/01 - 87/09/07
87/08/08 - 87/08/14
87/08/01 - 87/08/07
87/07/22 - 87/07/30
87/07/05 - 87/07/21
87/07/08 - 87/07/14
87/06/22 - 87/06/31
پیوندها
جوانان 88 قوچان
حمید عزیز همشهری عزیزم
خاتمی عزیز
نغمه ناجور-روزنامه نگاری(همشهری گلم)
شهرزاد قصه گو(خواهر گلم)
کلبه آرامش(نازنین)
ترسیم عشق
سارا خانومی
من و تو =ما
خاطره نویسی
بهار اشعار
با من بیا....!
کلبه عشق
( اطلاعات عمومی برای نوجوانان )
عکس عکس عکس وب محمد عزیز
عکس عکس عکس وب محمد عزیزم
سکوت آخر
وقت خود را با افراد خوشبخت بگذران
کوی دلتنگی ایرانیان
الهی گاهی نگاهی
مهنوش
غصه نخور مسافر غصه کار گلها نیست
نفرین عشق
جاده عشق
دختری از جنس عشق
قسم (محسن عزیز)
سميه
وایستا دنیا من می خوام پیاده شم(سعید)
گول خورده
جالبستان
محمد توفان
خاطرات فرید جون
خاطرات بی تو بودن
مرگ گل
تنها بودن
حرف های من (سهیلا)
دلنوشته های من(پریا)
نگار من که به مکتب نرفت
خدا منو یادت هست
رها خانوم
هر چی تو بگی
غرغرو
استاد استراحت؟
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

چت بامدیـــــر